تبلیغات
فرهاد خدایی - مقاله ای در باب اختیار (قسمت اول) به وبلاگ من خوش آمدید◘برای بهبود مطالب لطفا به پست ها امتیاز بدهید◘نظر فراموش نشه♥ممنون
 
فرهاد خدایی
فرهاد خدایی.میهن بلاگ
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فرهاد خدایی
نویسندگان
مقاله ای در باب اختیار (قسمت اول)
شنبه 19 بهمن 1392
مفهوم جبر و اختیار.
پیشینه.
محیط و وراثت...
انواع جبر گرایان.
جبر و اختیار در روانشناسی..
1. مكتب‌های جبر گرا
1. 1. مکتب روانکاوی
2. 1. مکتب رفتارگرایی
3. 1. مکتب رویکرد عمر.
4. 1. مکتب یادگیری اجتماعی
5. 1. مکتب صفت گرا: وراثت شناسی شخصیت
.
.
.


مقدمه
یکی از مباحثی که همواره جنجال بر انگیز بوده و در تاریخ بیش از همه چیز به آن پرداخته‌اند مسألة جبر و اختیار است و جبر و اختیار مسألة بسیار سرنوشت ساز است که انسان اگر قایل به اختیار باشد یک نوع تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند و اگر گرایش به سوی جبر پیدا کند به سوی سرنوشت دیگری به پیش خواهد رفت، این مبحث رنگ فلسفی و کلامی دارد ولی در روانشناسی از دو جهت مطرح می‌شود:
1. از آنجهت که روانشناسی در آغاز شاخه‌ای از فلسفه بوده است وقتی جبر و اختیار در فلسفه مطرح می‌گردد در این علم نیز باید مطرح باشد.
2. برخی از مکاتب روانشناسی که در
  آینده برخواهیم رسید انسان را مانند یک ماشین فرض می‌کنند که از خود هیچ اراده و اختیاری ندارد و آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گوید، تعاملات فیزیولوژیکی است که انسان را به هر سمت و سویی که بخواهد می‌کشاند و انسان از خود هیچ اراده‌ای ندارد از جهتی نیز این بحث در روانشناسی مطرح است که آیا محیط و وراثت بر سرنوشت انسان تأثیر دارد یا خیر؟ بسیاری این تأثیر را پذیرفته و مسلم نیز هست که محیط و وراثت بر انسان تأثیری بسیار شگرفی دارد که برخی به طور کامل انسان را تابع محیط و وراثت دانسته‌اند ولی حقیقت همان است که در کلام شیعی مطرح می‌شود و انسان را دارای اختیار به حساب می‌آورد.
ما در این مقاله به دنبال این نیستیم تا یكی از دو واژة جبر و اختیار را انتخاب کنیم آنگاه به اثباتش بپردازیم بلكه در این مقاله در پی آنیم که در روانشناسی چه مکتبی گرایش به جبر دارد و کدام مکتب اختیار انسان را می‌پسندد، و نیز این مطلب را بررسی خواهیم کرد که چگونه مکتبی گرایش به جبر پیدا کرد و یا به اختیار؟
اهمیت این بحث نیز بر کسی پوشیده نیست. همان گونه كه در کلام این مسأله اثر دارد در روانشناسی نیز اثر دارد. زیرا کسی که عقیده به جبر دارد با کسی که انسان را آزاد و صاحب اختیار می‌بیند دو گونه واکنش نشان می‌دهد و دو گونه تصمیم می‌گیرد و در نهایت انسانی که به جبر اعتقاد دارد تربیت انسان را نیز تا حدودی ناممکن می‌پندارد.
برخی از مكاتب را تحت عنوان مكتب جبرگرا و اختیارگرا یاد كرده‌ایم و دلیل این تكرار آن است كه ممكن است برخی از پیروان یك مكتب به جبر و برخی دیگر به اختیار تمایل دارند.
مفهوم جبر و اختیار
جبر. جبر در لغت به معنای واداشتن کسی است به کاری که نمی‌خواهد و دوست ندارد آن کار را.و به معنای حتمی بودن وقوع قضا و قدر؛ «شکسته بستن، اصلاح کردن و... » آمده است.
اختیار. اختیار در لغت به معنای: «برگزیدن، انتخاب کردن و...».به کار می‌رود. یا به معنای خواستن و اختیار کردن چیز بهتر است وقتی که انسان مخیر شود میان دو کاری و یکی را برگزیند.بنا بر این اگر کسی توان ترک و انجام چیزی را داشته باشد به او می‌توان لفظ مختار را صادق دانست، به تعبیر مولانا:
این كه گویی این كنم یا آن كنم خود دلیل اختیار است ای صنم
بر خلاف مجبور که از عالم بالا، محیط و... بر او کارها تحمیل می‌گردد.
جبر و اختیار در اصطلاح روانشناسی. آنچه که در بارة جبر و اختیار بیان شد، معانی لغوی بودند، ولی در اصطلاح روانشناسی مانند مباحث مطرح در علوم دیگر سخن از این است که آیا انسان در کارهای خویش توان تصمیم گیری دارد یا خیر یا به عبارت دیگر: «منظور از اختیار در اینجا نوعی توانایی روانی ویژة انسان است که شخص بر اساس آن می‌تواند در قلمرو خاصی، تاثیرات زیستی و محیطی را تحت تسلط خویش درآورد و با گزینش خود، رفتار و مسیر رشد خویش را آگاهانه انتخاب نماید. اختیار و اراده به این معنا در برابر انواع نگرش‌های انفعالی و جبر گرایانه نسبت به انسان و رفتارها و رشد او قرار می‌گیرد.»که در این صورت جبر در مقابل اختیار قرار می‌گیرد.
به بیان دیگر در مسألة جبر و اختیار سخن در این است كه ماهیت انسان چگونه است به تعبیری: «یكی از موضوعات اساسی كه تصور از ماهیت انسان را روشن می‌سازد به مجادلة قدیمی بین ارادة آزاد و جبر گرایی مربوط می‌شود. نظریه پردازان هر دو طرف، سؤال‌های زیر را پرسیده‌اند: آیا ما هشیارانه جریان اعمال خود را هدایت می‌کنیم؟ آیا می‌توانیم به صورت خود انگیخته، جهت افکار و رفتار مان را انتخاب کنیم و به صورت منطقی از بین چاره‌های موجود آنها را بر گزینیم؟ آیا ما آگاهی هشیار و درجه‌ای از خود گردانی داریم؟ آیا ما بر سرنوشت خود حاکمیم یا قربانیان تجربة گذشته، عوامل زیستی، نیروهای نا هشیار یا محرک‌های بیرونی هستیم، عواملی که کنترل هشیاری بر آنها نداریم؟ آیا رویدادهای بیرونی آنچنان شخصیت ما را شکل داده‌اند که قادر به تغییر دادن رفتارمان نیستیم؟»
اینها نمونه سؤال‌هایی هستند که تا گرایش انسان به جبر و اختیار مشخص نشود، پاسخ دادن به آنها بسی مشکل است.
پیشینه
چنان که یاد کردیم اصل این مبحث از فلسفه آمده است ولی رشد علم تجربی و به تعبیری علم زدگی سبب گشت که انسان به منزلة ماشین پنداشته شود که اختیاری از خود ندارد لذا تاریخچة این بحث را هم در کلام و فلسفه می‌توان یافت، هم در روانشناسی، «بحث‌های كلامی آنچنانكه از تواریخ استفاده می‌شود, از نیمة قرن اول هجری آغاز شد. در میان بحث‌های كلامی ظاهرا از همه قدیم تر, بحث جبر و اختیار است. مسأله جبر و اختیار در درجه اول, یك مسأله انسانی است و در درجه دوم یك مسأله الهی و یا طبیعی. از آن جهت كه به هر حال موضوع بحث, انسان است كه آیا مختار است یا مجبور؟ مسأله‌ای انسانی است, و از آن جهت كه طرف دیگر مسأله خدا یا طبیعت است كه آیا اراده و مشیت و قضا و قدر الهی و یا عوامل جبری و نظام علت و معلولی طبیعت, انسان را آزاد گذاشته و یا مجبور كرده است؟ مسأله الهی و یا طبیعی است, و چون به هر حال مسأله‌ای انسانی است و با سرنوشت انسان سر و كار دارد, شاید انسانی یافت نشود كه اندك مایة تفكر علمی و فلسفی در او باشد و این مسأله برایش طرح نشده باشد, همچنانكه جامعه‌ای یافت نمی‌شود كه وارد مرحله‌ای از مراحل تفكر شده باشد و این مسأله را برای خود طرح نكرده باشد.» بنا براین مسألة جبر و اختیار تنها دغدغه‌ای نیست که دینداران با آن سر و کار داشته باشند، بلكه این بحث برای هر انسانی مطرح است چه مادی بیاندیشد یا الهی زیرا آن که خداوند را قبول ندارد به جای خداوند طبیعت یا عوامل دیگری را می‌گذارد چه این عوامل از درون انسان سرچشمه گیرد مانند فعل و انفعالات شیمیایی بدن، یا از بیرون بر انسان تحمیل گردد. چنانکه در روانشناسی فیزیولوژی می‌گویند: «تا كنون ده‌ها انتقال دهنده و تعدیل كنندة عصبی شناسایی شده‌اند و احتمالا تعداد این مواد بسیار بیش از آن است كه تا به حال شناخته شده‌اند.»
در علم كلام چون تصمیم گیرنده و اداره گر هستی خداوند است بحث از علم خداوند و تأثیر آن بر ما مطرح می‌گردد، آنها که علم خداوند را به عنوان علت تامه فرض نموده‌اند، به تبع آن به مجبور بودن انسان رأی داده‌اند که از جملة این گونه اندیشه، شعر قدیمی و معروف منصوب به خیام است:
من می خورم و هرکه چو من اهل بود می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من، حق ز ازل می‌دانست گر می نخورم، علم خدا جهل بود
اما طرح بحث جبر و اختیار در روانشناسی آنگاه مطرح گشت که روانشناسی تحت تأثیر جو علم زدگی واقع شد؛ «روانشناسی گرچه در آغاز به عنوان «دانش بررسی تجارب ذهنی» تعریف شد، ولی تحت تاثیر جو علم زدگی که در قرن نوزدهم بر فضای فرهنگی غرب حاکم بود، موضوع آگاهی و شناخت برای مدت مدیدی از روانشناسی حذف شد و به دنبال آن مسأله اختیار نیز نادیده گرفته شد، ولی با اقبال دوباره برخی مکاتب و دیدگاه‌های روانشناختی، همچون ارگانیسمیک و روانشناسی شناختی، به مسأله آگاهی و بررسی شناخت انسان، رفته رفته نوعی دخالت و نقش مؤثری برای انسان مورد توجه قرار گرفته است.»
می‌دانیم که روانشناسی در سال 1879م. با تأسیس اولین آزمایشگاه به دست ویلهلم وونت در لایپزیک آلمان از فلسفه جدا و به عنوان یك علم شناخته شد و از این پس تجربه گرایی بر روح روانشناسان حاکم گشت و بر اثر رویکرد روانشناسان جدید همه چیز معتبر با مارک تجربی به رسمیت شناخته شد و انسان نیز مانند ماشین به حساب آمد؛ «هنگامی که جهان به عنوان ماشینی شبیه ساعت تلقی شود، همین که چنین جهانی توسط خداوند ساخته شد و به حرکت در آمد، بدون نیاز به مداخلة عوامل خارجی همچنان به کار خود ادامه خواهد داد. لذا استفاده از استعارة ساعت اندیشة جبر گرایی را نیز شامل می‌شد، عقیده‌ای که به موجب آن هر عملی بر اساس رویدادهای گذشته تعیین می‌شود. بدینسان، می‌توانیم تغییراتی که در ساعت و نیز در جهان روی می‌دهند به دلیل نظم و قاعدة موجود در کار بخش‌های مختلف آن پیش بینی کنیم. «کسی که بینش کامل به ساخت (ساعت) دارد می‌تواند هر چیز آینده را روی نظم گذشته و حال آن ببیند»از این رو می‌توان ادعا كرد كه در آغاز شکل گیری روانشناسی علمی، بسیاری از مکاتب رویکرد جبرگرایانه داشته‌اند، و رویکرد اختیار گرایانه واکنشی بوده است در برابر جبرگرایان.
محیط و وراثت
تعریف محیط. هر آنچه كه بیرون از انسان است، و بر انسان احاطه دارد، محیط به حساب می‌آید. در روانشناسی می‌گویند: «محیط... شامل تمامی متغیر های خارج از وجود فرد می‌شود كه از آغاز باروری و انعقاد نطفه تا هنگام تولد و سپس تا مرگ، انسان را دربر گرفته و بر او تأثیر می‌گذارد یا از وی تأثیر می‌پذیرد.»
و یكی از عوامل بسیار مؤثر بر انسان محیط و وراثت است زیرا در دید ظاهری انسان چنین می‌پندارد كه انسان هر آنچه دارد از محیط و وراثت است زیرا كم‌تر كسی را می‌توان یابید كه بر خلاف محیط و جو حاكم رشد كند در برخی از چیزها آنچه كه محیط بر انسان تحمیل می‌كند چاره‌ای ندارد مگر آنكه آن را پذیرا شود و محیط نیز از رحم مادر آغاز می‌گردد تا شامل جامعه، مدرسه و حتی آب و هوا می‌شود بدین جهت می‌توان بحث كرد كه محیط در هوش، اخلاق، و چگونگی رفتار و گفتار انسان چه تاثیرهایی بر جا می‌گذارد.
این باور كه سازندة شخصیت انسان، محیط، فرهنگِ حاكم و وراثت است، از دیر زمانی در علم كلام و روانشناسی مطرح بوده و بحثی است كه از شرق تا غرب عالم دامن گسترده است و بسیاری از متكلمان و روانشناسان پذیرفته‌اند كه انسان پروردة همان محیط و وراثت است؛ روسو می‌گوید: «تمام آنچه را كه هنگام تولد نداریم و در بزرگی احتیاج پیدا خواهیم كرد، بوسیلة تربیت به دست می‌آوریم. این تربیت را می‌توان یا از طبیعت یا از آدمیان یا از اشیا فراگرفت، توسعة داخلی قوا و اعضای بدن پرورشی است كه از طبیعت می‌گیریم. تربیت آدمیان به ما یاد می‌دهد كه چگونه باید از این توسعة قوا استفاده نمود آنچه را كه به واسطة آزمایش چیزهایی كه ما را احاطه نموده و بر ما تأثیر دارد می‌آموزیم، تربیتی است كه اشیا به ما می‌دهد بنابراین هریك از ما به وسیلة سه استاد تربیت می‌شود.»
شكی نیست همان گونه كه آب و هوای سالمِ محیط زیست، بر مزه و طعم میوه‌های درختان و رنگ چهره اثر می‌گذارد، بر اخلاق، آداب و تربیت نیز اثر گزار است و به عیان دیده می‌شود كه وراثت و محیط، اثر عمیقی بر انسان دارد و او را به سوی راه و رسم حاكم بر محیط می‌كشاند، كودك از سنین سه سالگی تا دوران تثبیت شخصیت، بیش‌تر از هر زمان از محیط تاثیر می‌پذیرد چنان كه در گویش‌های زبانی، عملكردها، رسوم و عادات و... می‌توان دید، بنابراین محیط سالم، انسانِ سالم به بار می‌آورد، آیة ﴿أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا﴾ (النساء:97) به نحوی قبول تاثیر محیط بر انسان است.
با همة اینها، محیط و وراثت یكه تاز میدان نیستند، در نهایت، انسان در گرو اعمال خویش است و سرنوشت او به دستش رقم می‌خورد، در كلام اسلامی در بحث جبر و اختیار، این مسأله مطرح است كه، محیط و وراثت تا چه حد بر انسان تاثیرگذار است، در كتاب الهیات چنین می‌نگارد‌: «شكی نیست كه این عوامل (محیط، وراثت و فرهنگ) در ساختار شخصیت انسان تأثیر دارد، لیكن این تاثیر به حدی نیست كه اختیار را از انسان بگیرد، زیرا اگر چنین باشد، تلاش مربیان و عملكرد مصلحان بیهوده خواهد بود.»
از این رو اختیار انسان بر وراثت و محیط حاكم می‌شود، انسان با اختیار می‌تواند، بسیاری از صفات رذیله را از خود دور كند. اگرچه مشكلات و رنج‌های فراوان دارد. امروزه در روانشناسی نیز تاثیر محیط و وراثت را به گونه‌ای دیگری طرح می‌كنند، و می‌گویند: «در حقیقت، ویژگی‌های روانی، حاصل كنش متقابل بین وراثت و محیط هستند. امروزه دیگر از مشاجرة قدیمی وراثت در مقابل محیط سخن نمی‌گویند و به جای آن پژوهشگران می‌پرسند چگونه وراثت توانمندی‌های فرد را محدود می‌سازد؟ و یا شرایط مساعد و نامساعد محیطی تا چه اندازه می توانند توانمندی ارثی را تغییر دهند؟»
انواع جبر گرایان
در یک تقسیم می‌توان گفت: «برخی از نظریه پردازان شخصیت، موضع افراطی در این موضوع دارند. نظریه پردازان دیگر، دیدگاه‌های معتدل‌تری دارند و معتقدند که برخی از رفتارها توسط رویدادهای گذشته تعیین می‌شوند و برخی دیگر می‌توانند خودانگیخته و تحت کنترل ما باشند.»[17] به تقسیم دیگر برخی از مکاتب روانشناسی به جبر عوامل درونی اعتقاد دارند، که از آن جمله می‌توان فروید را نام برد. برخی نیز مانند اسکینر، و آلبرت بندورا انسان را مجبور می‌دانند از آن جهت که عوامل بیرون از انسان بر شخص چیره می‌شود، که این عوامل خارجی در نظر بندورا الگوها است که تاثیر بسیار بر انسان دارد. و در نظر اسکینر نیز عوامل محیطی و محرک‌ها است که شخص را به پاسخ وا می‌دارد.
جبر و اختیار در روانشناسی
همان گونه كه در میان دیگر اندیشمندان مانند دانشمندان کلام و فلسفه این بحث و نظر وجود دارد كه آیا انسان مجبور است یا از خود اختیاری دارد، در میان دانشمندان روانشناسی نیز این بحث مطرح است. زیرا قلمرو بحث روانشناسی انسان و رفتار و کردار او است، افزون بر این که در نحوة درمان و موضع گیری نیز این بحث پیش می‌آید که آیا انسان اختیار دارد یا این که خودش نقشی ندارد؟ این بحثی است که در میان دانشمندان روانشناسی نیز کشیده شده است و برخی از دانشمندان و مکاتب، گرایش به جبر پیدا کرده‌اند، برخی هم به اختیار و عده‌ای راه میانه و معتدل را برگزیده‌اند که در ذیل به اختصار این بحث را از نظر می‌گذرانیم. در ادامه تحت عنوان مکتب‌های جبرگرا و اختیارگرا مکاتبی مطرح می‌گردد و ممکن است تحت هر دو عنوان افراد برخی از این مکاتب مطرح شوند، سبب این تکرار این خواهد بود که ممکن است دو نفر از پیروان یک مکتب دو موضع مختلف در عقیده به جبر و اختیار انسان گرفته باشند. که لازم است در هر دو جا مطرح شود.
1. مكتب‌های جبر گرا
1. 1. مکتب روانکاوی.
اولین مکتب روانشناسی که از آن بوی جبر به مشام می‌رسد، مکتب روانکاوی یا مکتب روان تحلیل گری است. بنیان گزار این مکتب زیگموند فروید(1939 – 1856) است وی مسألة هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار را مطرح کرد، که به نظر وی بسیاری از کارهای ما در ناخودآگاه ما پنهان است و انسان را وادار به انجام می‌سازد اگرچه خود انسان متوجه نباشد. از این روی مکتب روانکاوی انسان را مجبور می‌داند تا به آنچه تن دهد که در ضمیر ناهشیار او مخفی گشته است. یا آنچه که به عقدة رانده شده در این ضمیر یاد می‌شود، بر انسان تسلط دارد. اندیشة دیگری كه این مكتب را جبر گرا جلوه می‌‌دهد این است که فروید عقیده دارد سازندة شخصیت انسان چیزی است که انسان در کودکی آن را فرا گرفته است. كه از آن به اصل جبر روانی یا اصل علیت نام می‌برد.
از این رو «در مورد موضوع ارادة آزاد در برابر جبر گرایی، فروید دیدگاهی جبر گرا داشت: تقریبا هر چیزی که انجام می‌دهیم، فکر می‌کنیم و خواب می‌بینیم، توسط غرایز زندگی و مرگ، نیروهای دست نیافتنی و نادیدنی درون مان، از پیش تعیین شده‌اند. شخصیت بزرگسال ما توسط تعامل‌هایی که قبل از پنج سالگی ما صورت گرفته‌اند تعیین می‌شود، یعنی در زمانی که کنترل کمی داشته‌ایم. این تجربه‌ها برای همیشه ما را در چنگال خود نگه می‌دارند.»
2. 1. مکتب رفتارگرایی
پیروان این مکتب همان گونه که از نامش پیداست روی رفتار انسان تکیة بیش‌تری دارند که رفتار انسان را تابع محرک‌ها می‌دانند که در واقع رفتار انسان عبارت است از پاسخ در برابر محرک‌ها. «رفتار گرایی جزء اولین گرایش‌های روانشناختی است که به ویژه در آمریكا رشد کرد. در این دیدگاه در شكل افراطی‌اش، انسان موجودی منفعل است که مثل یك ابزار مکانیکی توسط عوامل محیطی شكل داده می‌شود و شانسی برای گریز از سیطرة این عامل خارجی ندارد. روش‌های تربیت والدین، گروه‌های همتا، معلم و سایر عوامل محیطی تعیین کنندة مسیر رشد کودک و بزرگسال هستند.»از افراد برجستة این مکتب می‌توان دانشمندان ذیل را نام برد.
الف) جان بی واتسون. واتسون یكی از نمایندگان مکتب رفتار گرایی است و «روانشناسی برای «واتسون» عبارت بود از «آن بخش از علوم طبیعی که به عنوان موضوع خود، رفتار انسان، یعنی کردار و گفتار آموخته و ناآموخته آدمی را بر می‌گزیند.» وی این بیان کلی را با اظهار این که رفتار متشکل از «پاسخ‌ها»، «واکنش‌ها» یا «ساز گاری‌ها»ی یک موجود زنده نسبت به رویدادهای زمینه‌ای معین، یعنی «محرک» یا «موقعیت های محرکی» است، مشروط کرده بسط می‌دهد.
«در خصوص مخالفت دیر پای بین علم (با پذیرش یك دنیای طبیعی شدیدا جبرگرا) با الهیات و انواع مختلف فلسفه ـ که در آنها آزادی اراده عموما مورد قبول است ـ در جایگاه رفتار گرایی و واتسونی، ابهامی وجود ندارد. از آنجا که کل رفتار، به انضمام آنچه که ارادی خوانده شده و متضمن انتخاب‌هاست، در اصطلاح فیزیكی تفسیر می‌شود، تمام اعمال از پیش به گونه‌ای فیزیكی تعیین شده‌اند.»
«واتسون» که انسان و رفتار او را صرفا فیزیكی تفسیر می‌کند، در نظام فکری خود، اراده و اختیار را نفی کرده، به جبر اعتقاد دارد. او چون به مسؤولیت شخصی قایل نیست، قانون کیفر و مجازات را تحت عنوان کیفر خاطی رد کرده، به جای آن بر باز آموزی جانیان تکیه می‌کند و در صورت عدم موفقیت، توقیف یا نابودی آنان را تجویز می‌کند.
ب) بی اف اسکینر(1990 – 1904). اسکینر در مورد مسأله ارادة آزاد در برابر جبرگرایی ابهامی نشان نداد. از دید او، انسان‌ها مانند ماشین‌ها به شیوه‌های قانونمند، منظم و از پیش تعیین شده عمل می‌کنند. او تمام اعتقادات مربوط به هستی درونی، خودمختاری که جریان اعمال یا رفتار کردن آزادانه و خود انگیخته را تعیین می‌‌کند، رد کرد.»
با توجه به مباحث و شواهد بالا یكی از مکاتب جبر گرا در روانشناسی مکتب رفتارگرایی است.
3. 1. مکتب رویکرد عمر
رویکرد عمر (
Life – span) به شخصیت که در اینجا با کار اریک اریکسون (1994 – 1902) معرفی می‌شود، بر رشد شخصیت در کل دوران زندگی تأکید دارد. نظریة اریکسون می‌کوشد تا رفتار و رشد انسان را از طریق هشت مرحله، از تولد تا مرگ توضیح دهد. اریکسون معتقد بود که تمام جنبه‌های شخصیت را می‌توان بر حسب نقطه‌های تحول یا بحران‌هایی که باید در هر مرحلة رشد با آنها رو به رو شده و آنها را حل کنیم توضیح داد. (نظریه‌های شخصیت ص237.)
نظریة اریکسون فقط به طور جزئی جبرگرایانه است. در طول چهار مرحلة اول، تجربیاتی که از طریق والدین، معلمان، گروه‌های همسال و فرصت‌های مختلف با آنها مواجه می‌شویم، به طور عمده خارج از کنترل ما هستند. ارادة آزاد می‌تواند بیشتر در مدت چهار مرحلة آخر پرورش یابد، هرچند که انتخاب‌های ما تحت تاثیر نگرش‌ها و نیرومندی‌هایی قرار می‌گیرند که در طول مراحل پیشین آنها را ساخته‌ایم.
در مجموع، اریکسون معتقد بود که شخصیت بیشتر تحت تاثیر یادگیری و تجربه قرار دارد تا وراثت. تجربه‌های روانی اجتماعی، و نه نیروهای زیستی غریزی عوامل تعیین کنندة مهمتر رشد شخصیت هستند.» (نظریه‌های شخصیت ص253.)
4. 1. مکتب یادگیری اجتماعی
مکتب یادگیری اجتماعی را از این جهت یادگیری اجتماعی گفته‌اند که با آزمودنی‌های انسان سر و کار دارند و رفتار آنها را در محیط‌های اجتماعی مشاهده می‌کنند. و روش‌شان با اسکینر جز در انتخاب آزمودنی انسانی تفاوت دیگری ندارد. یكی از افراد برجستة این مكتب بندورا است كه در ذیل از نظر می‌گذرانیم.
آلبرت بندورا(1925) آلبرت بندورا یکی از کسانی بوده است که مسألة یادگیری اجتماعی را مطرح ساخت، وی در این مورد جبر متقابل را مطرح می‌سازد: «به طور دقیق‌تر، بندورا (1986) می‌گوید فرایندهای شناختی، محیط، و رفتار شخص بر هم تاثیر و تاثر متقابل دارند و هیچ کدام از این سه جزء را نمی‌توان جدا از اجزای دیگر به عنوان تعیین کنندة رفتار انسان به حساب آورد. بندورا این تعامل سه جانبة فرایندهای شناختی، محیط، و رفتار را به صورت موقعیت شکل 1ـ1 نشان داده و آن را جبر متقابل یا تعیین‌گری متقابل نامیده است.»
به عبارت دیگر وی می‌گوید: «مردم نه اشیای ناتوانی هستند که توسط نیروهای محیطی کنترل شوند. و نه عوامل آزادی که بتوانند هرچه می‌خواهند بشوند. هم مردم و هم محیط شان، عوامل تعیین کنندة متقابل یکدیگرند. بندورا بعدها مفهوم تقابل سه عنصری را معرفی کرد که در آن، رفتار، عوامل شناختی، و متغیرهای محیطی یا موقعیتی با یکدیگر تعامل می‌کنند. (نظریه‌های شخصیت ص475.)
شکل 1- 1، تعیین گر متقابل شخص )
p)، محیط (E)، و رفتار (B) بر یك‌دیگر. (از کتاب روانشناسی پرورشی دکتر سیف(


5. 1. مکتب صفت گرا: وراثت شناسی شخصیت
صفت (
trait) ویژگی یا کیفیت متمایز کنندة شخصی است. در زندگی روز مره مان هر وقت شخصیت کسی را که می‌شناسیم توصیف می‌کنیم، اغلب از رویکرد صفت پیروی می‌کنیم. ما به انتخاب کردن ویژگی‌ها یا عوامل برجسته تمایل داریم و آنها را برای خلاصه کردن آنچه شخص بدان می‌ماند به کار می‌بریم. (نظریه‌های شخصیت ص271.)
این نظریه به زمان پزشک یونانی بقراط (377 ـ 460ق.م.) بر می‌گردد و جالینوس براساس نظرات بقراط بر این عقیده بود كه مردم بر مبنای غلبة هریك از این اخلاط در بدن، از نظر صفات و ویژگی‌های جسمی و روانی از یكدیگر متمایز خواهندشد. این چهار مزاج عبارت بودند از:
الف) سوداوی مزاج. معمولا سیه چرده و بلند بالا است، اعمال تنفسی و جریان خون كند و ضعیف است. سوداوی مزاجان افرادی خیالاتی، مغموم، غیر اجتماعی، مضطرب، بدبین و ناراحت هستند.
ب) صفراوی مزاج. باریك اندام رنگ پوست گرم، خشك و زیتونی حركات تنفسی در آنان تند و شدید و حركات آنان منقطع و تند است. از نظر خلق و خو تند، رود خشم، برتری طلب، جاه طلب، حسود كم خواب و پر كابوس‌اند.
ج) بلغمی مزاج. چاق، پر چربی و سرخ رو است. جریان خون و تنفس كند است و عضلات شل و سست اند. خواب این افراد عمیق و سنگین است. زود آشنا و اجتماعی، لاقید و كم فعالیت و بی‌درد و كند ذهن است.
د) دموی مزاج. چون در این مزاج غلبه با خون است جریان خونش تند است، ظاهری خوش آب و رنگ دارد، اشتهایش خوب و خوابش سنگین است خوش گذران، خوش بین، جدی و فعال است، اما از نظر فعالیت‌های ذهنی سطحی و كم عمق است.

امروزه نیز در مباحث روانشناسی از تپ‌های شخصیتی،‌ سخن به میان می‌آید که برخی از نظریه‌ها شبیه همان نظریه‌های قدیم است مانند طبقه بندی نظریة شلدون که در ذیل آمده است. شلدون و همکار وی استیونس، با استفاده از روش‌های آماری و مطالعة هزاران عکس از صدها جوان برهنه در حالت‌های مختلف (رو به رو، نیمرخ چپ، نیمرخ راست و...) و طبقه بندی آنها بر حسب چگونگی ساختمان بدن و همچنین با توجه به رشد بیش‌تر هر یک از سه لایة جنینی اکتودرم، مزودرم، و اندودرم، با انتشار کتاب اطلس انسان‌ها در 1954 ابتدا سه جنبة شخصیتی به شرخ زیر مشخص کردند:
الف) جنبة اکتومورف: که با غلبة قدرت سلسلة اعصاب و پوست همراه است.
ب) جنبة مزومورف: که با رشد و استحکام عضلات و استخوان‌ها مشخص می‌شود.
ج) جنبة اندومورف که با رشد و برجستگی اعضای درونی مانند امعا و احشا همراه است. (روانشناسی شخصیت یوسف کریمی ص124)
افزون بر شلدون و کرچمر که دو تن از دانشمندان مشهور این مکتب بودند، افرادی مانند آلپورت، کتل، آیزنک و... نیز از جملة صاحب نظران این مکتب به حساب آمده‌اند. که در ادامه، اندیشة او را بازگو خواهیم کرد.
ریموند کتل (1905). تعریف کتل از شخصیت، دیدگاه او را به ماهیت انسان نشان می‌دهد و او نوشت «شخصیت چیزی است که امکان پیش بینی آن چه را که شخص در یک موقعیت معین انجام خواهد داد می‌دهد».
برای اینکه رفتار پیش بینی پذیر در نظر گرفته شود، باید قانونمند و منظم بدون انضباط و ثبات در شخصیت، پیش بینی دشوار خواهد بود. برای مثال، کتل اشاره نمود که معمولا یک همسر می تواند با دقت زیادی آنچه را همسر دیگر در موقعیتی معین انجام می دهد پیش بینی کند، زیرا رفتار گذشتة او با ثبات و منظم بوده است. بنابر این، تصور کتل از ماهیت انسان ، خودانگیختگی کمی را قبول دارد، زیرا این پیش بینی پذیری را غیر ممکن می‌سازد. پس در مورد موضوع ارادة آزاد در برابر جبرگرایی، به نظر می‌رسد که دیدگاه کتل بیشتر در جهت جبرگرایی است.» (نظریه‌های شخصیت ص311.)




دسته بندی مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : جبر، اختیار، مکتب‌های روانشناسی، محیط، وراثت، مقاله درباره جبر و اختیار،
لینک های مرتبط : ادامه مقاله ای در باب اختیار (قسمت دوم)،
دوشنبه 20 شهریور 1396 ساعت 08 و 38 دقیقه و 45 ثانیه
سلام همکاران، چطور همه چیز و چه چیزی
شما می خواهم در مورد این قطعه نوشتن، به نظر من واقعا شگفت انگیز است
در حمایت از من
دوشنبه 20 شهریور 1396 ساعت 04 و 12 دقیقه و 40 ثانیه
توسعه دهنده من در تلاش است تا من را متقاعد کند که از PHP پیروی کند.net

من همیشه این ایده را به خاطر هزینه هایش دوست نداشتم.
اما او هرگز تلاش نمیکند. من در حدود یک سال از وردپرس در چندین وب سایت استفاده کرده ام و در مورد تغییر به یک پلت فرم دیگر عصبی هستم.

من چیزهای بسیار خوبی در مورد blogengine.net شنیده ام.
آیا راهی وجود دارد که بتوانم تمامی پست های وردپرس خود را در آن وارد کنم؟
هر گونه کمک بسیار قدردانی خواهد شد
یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 23 و 37 دقیقه و 57 ثانیه
هی، بلاگ بسیار جالب!
سه شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 14 و 41 دقیقه و 24 ثانیه
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video to make your point.
You clearly know what youre talking about, why waste your
intelligence on just posting videos to your site when you could be giving us something
enlightening to read?
دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 11 و 52 دقیقه و 33 ثانیه
You could certainly see your enthusiasm within the article you write.

The arena hopes for even more passionate writers such as you who aren't afraid to say how
they believe. All the time go after your heart.
دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 07 و 09 دقیقه و 20 ثانیه
An impressive share! I've just forwarded this onto
a colleague who was conducting a little homework on this.
And he in fact ordered me dinner due to the fact that I found it for him...

lol. So allow me to reword this.... Thanks for the meal!!
But yeah, thanx for spending the time to
discuss this subject here on your web site.
پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت 21 و 03 دقیقه و 09 ثانیه
You really make it appear so easy together with your presentation however I in finding this topic to
be really something which I believe I might never understand.
It seems too complex and extremely large for me. I'm taking a look ahead for your next submit, I will
try to get the hang of it!
جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 19 و 22 دقیقه و 47 ثانیه
What's up, yes this piece of writing is genuinely fastidious and I have learned lot of things from it about
blogging. thanks.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 10 و 39 دقیقه و 10 ثانیه
Hi, this weekend is good designed for me, since this moment i am reading this fantastic educational article here at my
residence.
جمعه 25 فروردین 1396 ساعت 10 و 47 دقیقه و 51 ثانیه
This blog was... how do I say it? Relevant!! Finally I have found
something which helped me. Cheers!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 ساعت 04 و 37 دقیقه و 34 ثانیه
You are so interesting! I do not suppose I've truly
read through a single thing like this before. So good to discover another person with some genuine thoughts on this subject matter.
Really.. thanks for starting this up. This website is something that is
required on the internet, someone with some originality!
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 00 و 27 دقیقه و 18 ثانیه
Heya i am for the primary time here. I came across this board and I in finding
It really useful & it helped me out much. I am hoping to present one thing back and
aid others such as you helped me.
جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 15 و 13 دقیقه و 42 ثانیه
Hi there to every one, the contents existing at
this site are truly remarkable for people knowledge,
well, keep up the nice work fellows.
دوشنبه 14 فروردین 1396 ساعت 05 و 56 دقیقه و 40 ثانیه
Good post. I learn something new and challenging on sites I stumbleupon every day.

It's always helpful to read articles from other authors and use a little something from other sites.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 ساعت 16 و 51 دقیقه و 33 ثانیه
Right now it looks like Drupal is the best blogging
platform available right now. (from what I've read) Is
that what you are using on your blog?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزارهای مورد نیاز
 
 
بالای صفحه
 
کلیه حقوق این وبلاگ برای فرهاد خدایی محفوظ است2013
به وبلاگ من خوش آمدید....برای همکاری در این وبلاگ با ما تماس بگیرید.باتشکر.فرهاد خدایی